سامانه اطلاع رساني و آگاه سازِي                                                                سايت مهتاب ما ، سايت زندگي

                                           

             زندگي هيچ ارزشي ندارد ، ولي هيچ چيز ارزش زندگي را ندارد.

                                                                                                         آندره مالرو ، متفكر ، نويسنده و سياستمدار فرانسوي

       مقالات فارسي

 

 

                                                                                                                                      

مشكلات خانوادگي،‌ افسردگي و خودكشي 

                                                                                                دكتر ابراهيم امانت

روانپزشك باليني، امريكا

www.spiritual-psychiatry.com

يكي از ويژگي‌هاي خانواده‌هاي ناكنش‌ور (disfunctional) بي‌احترامي به يكديگر و شيوع زورگويي، استبداد فردي همراه با عيب‌جويي و تهمت‌زدن به يكديگر است.

    افسردگي كه اكنون شايع‌ترين بيماري كشورهاي غربي به شمار مي‌رود، پديدة زيستيِ پيچيده‌اي است كه علت‌هاي بي‌شماري در بروز آن دخالت مي‌كنند.

    هم‌اكنون در امريكا، بين 75 تا 100 هزار خودكشي موفق در هر سال گزارش مي‌شود كه بيشتر آن‌ها بين سنين 16 تا 24 سالگي صورت مي‌‌گيرند. افزون بر اين گروه بزرگ، ده‌ها هزار مورد مشكوك نيز وجود دارد كه مقامات رسمي از آن‌ها اطلاع درستي ندارند.

   شمار خودكشي‌هاي موفق، به ويژه در نوجوانان در 20 سال گذشته، 3 برابر افزايش يافته است. ميزان شيوع خودكشي‌هاي ناموفق‌ نيز بسيار بيش از اين آمار است و دست كم 15% مبتلايانِ به افسردگي، اقدام به خودكشي مي‌كنند.

    بيماري افسردگي از ديدگاه‌هاي گوناگون مورد پژوهش قرار گرفته است و علت‌هاي ارثي، رواني، خانوادگي، زيستي و زيست‌شناختيِ آن تا حدود زيادي روشن شده است. برخي، افسردگي را نوعي‌ «كناره گيري از زندگي» براي ذخيره كردن انرژي رواني مي‌دانند و با خُلق و خوي ماليخوليايي مربوط به ستارة‌ كيوان (saturn) مربوط مي‌كنند كه در اسطوره‌شناسي خداوندگار زمان مرگ بود. در اين حال، بيمار افسرده با گوشه‌گيري و كاهش فعاليت بدني، سعي در ذخيره كردن انرژي مي‌كند و با توجه به گذرا بودن زندگي و اجتناب ناپذيري مرگ، دچار اندوه شديد مي‌شود.

    علت‌هاي ديگري چون بي‌حوصلگي، فشار رواني شديد، نابساماني زندگي خانوادگي، وجود خانواده‌هايي كه به شدت از نوجوان انتظار اطاعت و تسليم دارند و به آرزوهاي او وقعي نمي‌گذارند، و احساس حقارت و خشم فروخورده نيز مورد بررسي قرار گرفته است.
 

 

 صفحه اصلي

 دربارۀ ما

 دربارۀ مهتاب ميرزايي

 جايزۀ مهتاب ميرزايي

 مقاله هاي فارسي

 مقاله‌هاي‌غير‌‌‌‌‌‌‌‌فارسي

 پزشكان متخصص

 خبرهاي علمي

 پرسش و پاسخ

 معرفي كتاب

نظريات شما

 پيوند ها

 ارتباط با ما

 

 

نشانه‌هاي افسردگي در جوانان و بزرگسالان، شباهتهاي زيادي نشان مي‌دهند؛ از اين قرار كه نوسانهاي خُلق و خوي، گوشه‌گيري، كاهش فعاليت و انگيزه، مشكلات مدرسه‌اي و شغلي، احساس عدم شادي و خوشي، مشكلات در تصميم گرفتن، گريه و بغض، بي‌خوابي، بي‌اشتهايي يا پرخوري، نوميدي، اندوه شديد، آرزوي مرگ و احساس گناه در هر دو گروه به نحو مشابهي وجود دارند؛ ولي در جوانان رفتارهاي ديگري مانند فرار از خانه، خشم و خشونت، بي‌بند و باري و استفاده از مواد مخّدر يا الكل بيشتر ديده مي‌شود.

   از ديدگاه روانكاوي مشكلاتي چون خود‌آزاري، گناه، دو دلي، فعاليت شديد و تنبيه‌كنندة اَبَرمن (superego) و خشم فرو خورده زيربناي اصلي افسردگي به حساب مي‌آيند.

   از ديدگاه روابط خانوادگي، بي‌عدالتي، ظلم و زورگويي يكي از والدين، انتخاب يكي از فرزندان به عنوان «بيمار» يا «ديوانه» و توقع تسليم كامل نوجوان به ارادة والدين، در زيربناي افسردگي قرار دارد.

    از ديدگاه مكتب يادگيري، افسردگي با نوعي زبوني و بيچارگيِ ياد گرفته شده (learned helplessness) همراه است و شخص در افسردگي به هر كاري دست مي‌زند با شكست و انتقاد روبه‌رو مي‌شود. بنابراين شناخت او از ديگران، خويشتن و از آينده، حالت منفي به خود مي‌گيرد و به يأس و نوميدي منجر مي‌شود.

    از ديدگاه مكتب روابط انساني، مشكلات عزّت‌نفس (self esteem) وقتي انسان خويشتن را با مدل و الگوي آرماني خود مقايسه مي‌كند و به احساس حقارت دچار مي‌شود، زيربناي اصلي افسردگي است. درحالي كه پژوهشگران زيست‌شناسي، عوامل ارثي، بيماريهاي خُلقي دوره‌اي، عوامل شيميايي و مغزي را از همه چيز مهم‌تر مي‌دانند.

    نگارنده در طي سالهاي گذشته، به خصوص افسردگي جوانان را از ديدگاه ديگري بررسي كرده‌ام كه به جست‌وجوي هدفهاي افسردگي در زندگي بيمار مي‌پردازد.

هدف‌هاي افسردگي

مي‌دانيم كه بسياري از نشانه‌ها (سندرم‌ها) و بيماريهاي جسماني داراي هدف‌هاي مشخص هستند. مثلا: هدفِ تب، كشتن ميكربها؛ هدف درد، نمايش اختلالات فعاليتهاي عضوي؛ هدف سرفه كردن، اخراج خلط‌ها از ريه و بُرنش‌ها؛ و هدف استفراغ، برون پراندن مواد سمّي از بدن است. افسردگي نيز در بسياري از موارد، نوعي بيماري واكنشي در برابر شرايط دشوار زندگي نيست ولي براي دست‌يابي به هدفهاي ويژه‌اي مورد استفادة انسان قرار مي‌گيرد و با منافع دومي (secondary gains) همراه است. گاه افسردگي براي مبارزه و پيروزي بر ظلم و خشونت، گاه براي فرار از خطر، گاه براي به تعويق انداختن روشن شدن حقايق و گاه براي ايجاد احساس برتري به صورت قهرمان يا شهيد و فداييِ خانواده مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

     بسياري از نشانه‌هاي جسميِ افسردگي نيز داراي هدف ويژه هستند. براي مثال سرد مزاجي جنسي و عدم علاقه به روابط جنسي در افسردگي فقط يك هدف دارد، و آن طرد قدرت همسر در برانگيختن جنسي بيمار يا مهاركردن او از راه روابط جنسي است.

    گاه هدف افسردگي دريافت محبت بيشتر، گاه ايجاد احساس ايمني، گاه انگلگ كردن ديگران، گاه انتقام و گاه حفظ آبرو است.

    بسياري از جوانان افسرده كه در طي زندگي خود تحت تسلط و قدرت‌گرايي يك يا هر دو والد خود بوده‌اند، شخصيت خود را در حول دو محور خشم و يأس بنا مي كنند و قادر به خروج از تلة اين گونه سازمان‌هاي شخصيتي نيستند. «فرديت» و «خويشتنِ» اين جوانان با رنج و اندوه هماهنگ شده و از افسردگي براي اثبات و ادامة زندگي بهره مي‌گيرند.

    خشم فروخورده و مخفي، با هويت بيمار افسرده در آميخته شده و حتي اگر به پاي خودكشي نيز برسد، از آن جدايي پذير نيست. به اين دليل، درمان برخي از جوانان افسرده دشوار است چون حتي در مُنتهاي رنج و اندوه نيز حاضر به رها كردن هويت افسردة خود نيستندو هرگونه اقدام درماني را، با رفتار خود، بي‌اثر مي‌كنند.

    برخي از ويژگيهاي مهم افسردگي در خانواده‌هاي نابسامان:

 

1. با كاهش فعاليت و سازندگي

گاه اين كاهش فعاليت عمومي، انسان را به كلي به فلج‌رواني مبتلا مي‌كند و به علت كاهش تمركز، كاهش ميزان حافظه و اغتشاش فكري، وضعيت شغلي يا مدرسه‌اي بيمار را مختل مي‌كند. داوود نوجوان 14 ساله كه به علت افسردگي، گوشه‌گيري، بي‌خوابي، نوميدي، كاهش انرژي رواني و نيز داشتن فكر خودكشي به من مراجعه كرده بود، خود را انساني كودن و نفهم تلقي مي‌كرد كه به هيچ وجه قادر به راضي كردن مادر پرتوقع و نق‌زن و سُلطه‌جوي خود نيست. مادرش كه خود در كودكي‌ با خشونت خانوادگي، آزار جسمي و تحقير و نكوهش زياد روبه‌رو شده بود، بسيار پرتوقع و سُلطه‌جو بود و مي‌گفت كه در 15 سالگي با پدر داوود ازدواج كرده، چون او را مثل يك «سگ تولة ماماني» بي‌آزار و ساده دل، ولي گم شده در تخيّلاتِ واهي خود يافته بود. پدرش كه صد در صد تسليم و تحت مهار همسر خود قرار داشت خود را انسان بي‌عرضه اي برآورد مي‌كرد كه با دردهاي زندگي مي‌سوخت و مي‌ساخت. او مي‌گفت در خانواده ما:

بلا و رنج را آماج گشته/ بلا زاندازه، رنج از حد گذشته

علاج درد بي‌درمان ندانم/ غم خود را سرو سامان ندانم!

    داوود خشم فرو خوردة نيرومندي نسبت به مادر قدرت‌گرا و پدر ضعيف‌النفس خود داشت و به هيچ كدام اعتماد نمي‌كرد. در خانوادة او، قرار بر اين بود كه همواره بي‌عرضگي مرد، مورد تاييد قرار بگيرد. او سعي كرده بود به طور غيرمستقيم، با مادر خود مبارزه كند ولي بارها در اين كوشش شكست خورده بود. حال افسردگي شديد او فعاليت فكري و جسمي‌اش را به كلي فلج كرده بود و روزها و شبها يا مي‌خوابيد يا خود را به خواب مي‌زد. علاقه به هيچ‌چيز و هيچ كاري نداشت. قدرت تمركز خود را از دست داده بود. غم و اندوه شديدي وجودش را فرا گرفته بود و از آرزوي مرگ دم مي‌زد. هدف اصلي افسردگي او، مبارزة منفي با مادرش بود. او موفق شده بود كه خوشي و شادي مادر را مختل كند و او را دچار احساس گناه نمايد و مجبور كند كه براي جلوگيري از خودكشي فرزند رفتار خود را تغيير دهد و به طور موقت از زورگويي به فرزند دست بشويد.

 

2. غم و اندوه و نوميدي

مشاهدة غم و ماتم شديد در قيافه‌ نوجوان افسرده، افراد خانواده و دوستان را وادار مي‌كند كه همة نيروهاي رواني خود را براي درمان افسردگي او به كار گيرند. اين اندوه و نوميدي، امكان هرگونه شادي و لذت در خانواده را نابود مي‌كند. شخص افسرده و خشمگين با همة اقدامات درماني خانواده و دوستان مبارزه مي‌كند تا ايشان را از فكر درمان خود منصرف نمايد. كسي نمي‌تواند از رفتار او انتقاد كند يا انتقام بگيرد چون رنج عميق او هميشه در چهره‌اش نمايان است. هدف اصلي نوميدي و اندوه، ايجاد احساس گناه و افسوس در ساير افراد خانواده است.

 

مهناز دختر 18 ساله‌اي بود كه سه بار به دنبال سعي در خودكشي، در يكي از بيمارستان‌هاي محلي بستري شده و اندكي بعد مرخص شده بود. يادداشت‌هاي خودكشي او همه آغشته به خشم نسبت به مادر بود كه از حقوق انساني او در برابر زورگويي پدرش دفاع نمي‌كرد. مهناز دچار غم و اندوه شديدي بود كه وضعيت تحصيلي و نمرات كارنامه‌اش همگي خراب شده و امكان رفتن به دانشگاه را در خطر مي‌انداخت. خسته و كوفته بود و انرژي رواني خود را از دست داده بود. بي‌اشتها بود و بسيار لاغر شده بود. ناخن‌هايش را آن ‌قدر جويده بود كه گاه انگشتانش خونريزي مي‌كردند. او همة دوستان خود را از دست داده بود و مرتب به مادر خود مي‌چسبيد و زاري مي‌كرد. پدربزرگ مهناز كه هميشه به او محبت بي‌اندازه نشان داده بود چند ماه پيش از افسردگي او مرحوم شده و باعث احساس فقدان و ماتم عميق شده بود.

    خانوادة مهناز اصولا خانواده‌اي ناكنش‌ور (disfunctional) و نا بسامان بود. پدرش ورزشكار، نيرومند، خشونت‌گرا و پرتوقع بود و همه آزادي‌هاي معمولي جوانان را از دختر 18سالة خود گرفته بود. او خود در خانواده‌اي سخت‌گير، محافظه كار به دنيا آمده بود ولي با كوشش زياد موفق شده بود در كسب و كار خودش پيشرفت كند. ايرادگير، نكوهش‌گر و بدبين بود و مانند عقابِ تيزبين دخترش را تحت نظر داشت كه مبادا خطايي از او سر بزند.

    مادر مهناز، خانم زيبا و برازنده‌اي بود كه براي فرار از خانوادة نابسامان خويش با شوهر زورگويش ازدواج كرده و تحت تسلّط و مهار او قرار داشت. مادر و پدر مهناز كه هر دو از مزمن بودن افسردگي مهناز و خودكشي‌هاي متعدد او به تنگ آمده بودند گاه از فرط بيچارگي و زبوني به او به تلويح گفته بودند كه اگر بميرد همة خانواده از دست او راحت خواهند شد.

 

3. خشم فرو خورده

بسياري از بيماران افسرده متوجه خشم درون و ناهشيار خود نيستند يا وجود چنين حسي را تكذيب مي‌كنند؛ ولي وقتي در روان درماني، زمان كافي با آنان صرف مي‌شود به تدريج اعتراف مي‌كنند كه از بي‌قدرتي و ناتواني خود عصباني هستند و خشم خويش را از طريق نشانه‌هاي افسردگي مثل تحريك‌پذيري شديد وغم و اندوه زياده از حد بي‌نمايش مي‌گذارند. اقدام به خودكشي نيز بيشتر با آرزوي ايجاد احساس گناه و افسوس در اطرافيان همراه است.

 

فريبا دختر خانم 22 ساله و مجردي بود كه هنوز در منزل خانوادگي زندگي مي‌كرد. او عاشق جواني هنرمند ولي بيكار شده بود و مي‌خواست با او ازدواج كند، ولي پدر و مادرش با اين ازدواج به شدت مخالف بودند و جلو معاشرت آنان با يكديگر را مي‌گرفتند. فريبا احساس مي‌كرد كه كسي به احساسات او اهميت نمي‌دهد. هر قدر سعي مي‌كرد مخفيانه و بدون اطلاع والدين با دوست پسر خود تماس بگيرد فشار و محدوديت بيشتري به او تحميل مي‌شد كه اين رابطه براي آبرو و اعتبار خانواده بسيار زيان بار است و بايد آن را فراموش كند. فريبا در يك يادداشت، پيش از خودكشي نوشته بود كه چون همة خانواده از او متنفرند و از دست او به ستوه آمده‌اند وقت آن رسيده است كه با مرگ خود همه را راحت كند. سپس رگ دستان خود را با تيغ بريده و در حال خونريزي، خود را از طبقة دوم منزل خويش به كوچه پرتاب كرده بود. خوشبختانه پدرش به موقع سر رسيده و فوري او را براي درمان به بيمارستان برده بود.

 

4. نوميدي و احساس زبوني

گاه نبودِ روابط مهم زندگي به علت مرگ يا رها شدگي يا خيانت به همراهي احساسات خود كم‌بيني و زبوني، نوعي حالت نوميدي شديد به‌وجود مي‌آورد، كه نماينده‌اي از سال‌ها درد و رنج‌رواني است. در اين شرايط احساس خودكشي گاه براي فرار از رنج و گاه براي رسيدن به مقام شهيد يا قهرمان تظاهر مي‌كند چون بيمار خود را در شرايطي مشابه با شرايط زندگي قهرمان افسانه‌اي يونان سيسيفوس (sysiphus) مي‌بيند. سيسيفوس مجبور بود سنگ بزرگي را بر دوش بگيرد و به سوي قلّة كوه بالا رود؛ ولي هميشه چند قدم پيش از رسيدن به هدف، سنگ از دستش رها مي‌شد و به پايين كوه باز مي‌گشت و او مجبور بود رنج بي‌پايان و بي‌ثمر خود را تكرار كند و ادامه دهد. در چنين شرايطي كه زحمت انسان بي‌ثمر و بي‌معناست، خودكشي گاه منطقي به نظر مي‌آيد و همراه با خشم و تنفر، ممكن است انسان را به يك خودكشي همراه با انفجار بمب، براي انتقام بكشاند.

 

درمان

براي درمان افسردگي‌هاي با هدف، علاوه بر بررسي كامل وضعيت رواني بيمار و روابط خانوادگي او بايد مسئلة خشم فروخورده و علل آن در صدر هدف‌هاي درماني قرار بگيرد و مرتباً مورد بحث و گفت‌وگو باقي بماند. روان درماني خانوادگي بدون اين كه درمانگر طرف بيمار يا خانواده او را بگيرد موثرتر است چون تكيه درمان بايد روي نابساماني خانواده و علل عميق آن قرار بگيرد. درمانگر بايد بسيار صبور و در عين حال شجاع و نيرومند باشد و از رويارويي با خشم نهراسد. نشان دادن به افراد خانواده كه همگي در نقش‌ها و نمايشنامه‌هاي تحميلي خود بازي مي‌كنند، ولي اين نقش‌ها كه از ماهيت معنوي و روحاني آن‌ها جداست، بسيار مهم است.

    افراد خانواده نياز دارند با قدرت‌هاي معنوي و باطني خود آشنا شوند و احترام به نفس و عزت نفس خويش را بازيابند تا نياز به برون افكني و تعصب و ظلم و قدرت طلبي در آنان مرتفع شود.

    در قرآن مجيد، در سورة‌ تين، آيات 4 و 5، مي‌خوانيم كه پروردگار انسان را به بهترين شكل ممكن (احسن تقويم) خلق كرده است ولي انسان، خود را به پايين‌ترين درجة بدبختي (اسفل‌سافلين) سوق مي‌دهد. متوجه كردن افراد خانواده بر اين كه امكان تعالي معنوي براي همگي آنان وجود دارد و همه مي‌توانند بار ديگر به الگوي انسان كامل دست يابند بسيار مهم است.

   من نويسنده، از تجويز داروهاي ضد افسردگي ابايي ندارم ولي براين باورم كه درمان رواني و شناختن خانواده و نظام نابسامان آن بايد در درجة اول اهميت قرار بگيرد.

    نيازهاي مادي و عرضي انسان، قدرت‌گرايي، نكوهش‌گري، ظلم و آزار و خشونت و آنچه كه مادون‌ِ شأن انسان والاگراست همگي به نفس سركش و غرايز حيواني انسان مربوطند و توجه پيدا كردن افراد خانواده به امكانات وسيع رشد روان مي‌تواند به تدريج آنان را به روابط متعادل‌تر و مهربان‌تري رهبري كند.

------------------------------------------------------------

*  اصل اين مقاله در نشرية جام و جان (شمارة‌ 7، اوت 2006 = مرداد 1385) (صص 8-11) به چاپ رسيده است. جام و جان در لس‌آنجلس به چاپ مي‌رسد.

نظر دهيد

 
       
 

صفحه اصلي   |   دربارۀ ما   |   پيوند ها   |   تماس با ما

نقل مطالب با ذكر منبع آزاد است.